ناصر خسرو

5

زاد المسافر ( فارسى )

وصيّت [ ما مر خردمندان را ] آن است كه مر اين كتاب را به آهستگى تأمّل كنند تا زاد خويش را « 1 » اندر اين سفر از او بيابند و برگيرند [ و چو بيابند بدانند ] كه مثل ما اندر بيرون « 2 » آوردن اين علم لطيف و دشوار و بايسته مثل كسى است كه [ چاه‌هاى ژرف بكند ] و كاريزهاى عظيم ببرد « 3 » ، تا مر آب ( خوش ) را از چاه و قعر خاك بر هامون براند تا تشنگان [ مسافران بدان برسند ] و هلاك نشوند ، مر اين چشمهء آب خوش را از ديوانگان امّت صيانت كنند تا مر اين را به جهل [ و سفه ] پليد و تيره نكنند ، بل « 4 » به خاك و ريگ « 5 » بينبارندش . « 6 » و توفيق از خداى است بر گفتار صواب اندر [ ارشاد ] خلق . إنّه خير موفّق و معين . قول نخستين « 7 » : اندر قول كه آن در علم حاضران است . قول دوم : اندر كتابت كه آن در علم غايبان است . قول سيوم : اندر حواس ظاهر . قول چهارم : اندر حواس باطن . قول پنجم : اندر جسم و اقسام او . قول ششم : اندر حركت و انواع او .

--> ( 1 ) . B : - را . ( 2 ) . B : برون . ( 3 ) . CB : براند . ( 4 ) . CB : + كه . ( 5 ) . CB : گل . ( 6 ) . B : نينبارند ؛ C : نينبارندش . / آنچه در متن آمده و مطابق ضبط نسخهء A است ، صحيح است . معناى متن آن است كه « از اين چشمهء برآورده از چاه و قعر خاك ( - كتاب زاد المسافر ) صيانت كنيد تا جاهلان امّت آن را به انديشه‌هاى ناصواب خود آلوده نكنند ، بلكه بدتر از آن ، اين چاه را از خاك و ريگ آراى نادرست خود انباشته كنند و مسدود سازند » . فعل مثبت « بينبارندش » به وسيلهء « بل » از فعل منفى « نكنند » جدا گرديده است ، و اين شيوه امروزه هم در ميان فارسى زبانان رايج است . فاعل فعل « بينبارندش » همان « ديوانگان امّت » اند . ضمير « ش » در « بينبارندش » به « چاه و سرچشمهء آب خوش » بر مىگردد . مصدر متعدّى « انباردن » نيز به معنى « انباشتن » و « پر كردن » است . گويا ناصر خسرو به احتمال تصرّف و تحريف متعدّى « انباردن » نيز به معنى « انباشتن » و « پر كردن » است . گويا ناصر خسرو به احتمال تصرّف و تحريف لفظى و معنوى و همچنين از بين بردن آثار خود ، نيك واقف بوده و شايد در روزگار او نيز نابود ساختن آثارش متداول بوده است . / ( 7 ) . CB : اوّل .